<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://masad.loxblog.com</title>
<link>https://masad.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>نصیحتهای شیطان به پیامبران</title>
<link>https://masad.loxblog.com/نصیحتهای-شیطان-به-پیامبران</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/نصیحتهای-شیطان-به-پیامبران</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
سوالات رسول خدا از شیطان و نصیحت های شیطان به امت پیامبر
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
روزی  رسول خدا(ص) در اتاق ام السلمه نشسته بود که ناگاه کسی اجازه ورود خواست.  حضرت پیشاپیش فرمودند:
 ابلیس(شیطان) است به او اجازه دهید.
ادامه مطلب
&nbsp;
سوالات رسول خدا از شیطان و نصیحت های شیطان به امت پیامبر
&nbsp;

&nbsp;
روزی  رسول خدا(ص) در اتاق ام السلمه نشسته بود که ناگاه کسی اجازه ورود خواست.  حضرت پیشاپیش فرمودند:
 ابلیس(شیطان) است به او اجازه دهید. شیطان داخل شد و  سلام کرد و عرض کرد: ای رسول خدا من به خودی خود
 به خدمت شما نیامدم بلکه  دو فرشته ازجانب پروردگار مرا گرفتند تا به نزد شما آیم وهر چه را که از من  می پرسید آن
 را به راستی جواب دهم وگرنه مرا به آتش عذاب خواهند کرد.


 حضرت فرمودند: اول می پرسم چرا به حضرت آدم سجده نکردی؟ شیطان گفت: بخاطر حسد بود.
 حضرت فرمودند: در دنیا چه کسی را دشمن خود می دانی؟ شیطان گفت: شما را.
 حضرت فرمودند: به چه دلیلی؟ شیطان گفت: به جهت اینکه در دنیا امت ها را به اسلام دعوت کرده و به هدایت 
می رسانی و در قیامت آنها را شفاعت می کنی. 
حضرت فرمودند: دیگر چه کسی را دشمن داری؟  شیطان گفت: کسی که از خدا فرمانبرداری کند و بسیار توبه کند و در 
نماز  سستی و کاهلی ننماید و از بیم حق تعالی هراسان باشدو به پدر و مادر خود  احسان و نیکی کند و دیگر به 
عالمی که علم او با عمل همراه است و کسی که  پیوسته به عمل خیر مشغول باشد. 
حضرت رسول(ص) فرمودند: در حق وصی و نائب من حضرت علی بن ابیطالب (ع) چه می گویی؟  شیطان گفت: حاشا 
که هرگز بر او دست یافته باشم و به این راضی هستم که مرا  به حال خود وا گذارد چرا که من تاب دیدن رخسار مبارک 
آن حضرت را ندارم.
حضرت فرمودند: دوستانت کیانند؟ شیطان گفت: کاهل نمازان و سخن چینان و غیبت کنندگانک 
پیامبر(ع) فرمودند: رفیقانت چه کسانی هستند؟ شیطان گفت:&zwnj; خورندگان شراب. حضرت فرمودند: هم صحبتان تو 
کیانند؟ عرض کرد: دروغگویان. 
حضرت فرمودند: دامادان تو کیانند؟ عرض کرد: زنا کاران. 
حضرت فرمودند: وکیلان تو کیستند؟ عرض کرد کم فروشان.
 حضرت فرمودند: خزانه دارانت کیانند؟ گفت: آنان که زکات مال خود را نمی دهند.
 حضرت فرمودند: شادی و نشاط تو از چیست؟ گفت: از آنانکه قسم دروغ می خورند. 
حضرت فرمودند: دردت را چه کسی درمان می کند؟ گفت: کسانی که به دروغ گواهی می دهند. 
حضرت فرمودند: روی تو را چه کسی سیاه می کند؟ عرض کرد: توبه کنندگان. 
حضرت فرمودند: چشمت از چه چیزی کور می شود؟ گفت: از صدقه پنهانی دادن. 
حضرت فرمودند: گوشت از چه چیزی کر می شود؟ گفت: از کسانی که ذکر خدا می گویند.
 حضرت رسول(ص) فرمودند: خانه تو کجاست؟ گفت در حمام ها. 
حضرت پرسیدند: مسجد تو کجاست؟ گفت: بازارها. 
حضرت فرمودند: با چه کسی غذا می خوری؟ گفت: با کسی که بدون ذکر نام خدا دست به سوی غذا دراز کند. 
حضرت پرسیدند: در نزد تو چه کسی عزیزتر است؟ گفت: آن کسی که اهل بیت تو را خوار کند و معصیت بسیار کند.
 حضرت فرمودند: مؤذنانت کدامند؟ گفت مطربان و دف زنان. 
حضرت فرمودند: شکار تو از چه چیزی است؟ از آن جماعت که به روی زنان مردم نگاه کنند. 
حضرت فرمودند: عنایت و شفقت چه کسی بیشتر است؟ جواب داد: ساحران و جادوگران. 
حضرت فرمودند: دام تو از چیست؟ گفت از موی زنان که هر تار مویشان حلقه دامی است برای هر مردی. 
حضرت فرمودند: مردم را از چه نگاه می داری؟ شیطان گفت: مرا به تعداد هر یک از مردم فرزندی است که برآنان مسلط 
کرده ام تا وسوسه کنند مگر آنکس که همیشه  در خدمت صالحان و عالمان باشد و پیوسته در عبادت خداوند باشد 
چنین است که  بر او دست نمی یابم اما آنکس که در نماز خود با حالت خضوع و خشوع (تواضع و  فروتنی و ترس از خدا) 
باشد او را به فکر های دنیایی می اندازم تا از نماز  خود بهره نبرد و دچار سهو و اشتباه گردد. 
جضرت رسول اکرم فرمودند: از چه کسی راضی هستی؟ گفت از دست زنان همچنان که من از اینان راضیم خدا از 
ایشان راضی مباد. 
حضرت فرمودند: آیا از زنان کسی ریافت می شود که تو بر او چیره نشوی؟  عرض کرد: چهار زن هستند که مرا بر آنان 
چیرگی نیست 
اول : مریم مادر حضرت  عیسی(ع). دوم : آسیه زن فرعون. سوم : حرم تو خدیجه کبری. چهارم : دخترت  فاطمه 
زهرا(س).
حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: از گناهان کدام بدتر است؟  شیطان گفت: کبر و حسد بخل و کینه که این چهار چیز 
آفتند. ای رسول خدا از  کبر بود که من بر آدم سجده نکردم و طوق لعنت بر گردنم افتاد و عبادات شش  هزار ساله ام 
را ضایع و تباه کرد
 و حرص بود که آدم را به خوردن گندم وا  داشت و از روی حسد بودکه قابیل برادر خود هابیل را کشت و از بخل بودکه 
 قارون نابود گشت.
 حضرت فرمودند: خوراک این همه از لشکریانت از کجا فراهم می شود؟  شیطان گفت: از کم سنجیدن. وقتی کسی یک 
درهم کمتر بسنجد لشکرم صد درهم از  مال او را بر می دارند. حضرت فرمودند: وای به حال اینان که هرگز هیچ چیز  
ندارند. شیطان عرض کرد: ای رسول خدا اگر اینان نبودند لشکرم از گرسنگی می  مردندو اگر توبه در بین امت تو وجود 
نداشت برای من هیچ درد و غمی نبود زیرا  که در هنگام مرگ هم می توانستم گریبانشان را بگیرم و ایمانشان را از 
دست  بدهند اما اکنون با هزار رنج و مشقت آنان را به گناه وا می دارم و تا خبر  دار می شوم که توبه کرده اندرنج هایم 
تباه و ضایع می گردد. 
حضرت فرمودند: آیا فرزندی داری؟ شیطان  گفت: آری سخن چینان نور چشم منند و ربا خواران راحت تن منند و 
ستمگران قوت  اعضا و جوارح منند ای رسول خدا من دشمنم با کسی که با صالحان و عالمان تو  بسیار همنشینی 
کند زیرا که من هر چه کوشش می کنم تا یکی را از شر تو دور  کنم باز اینان او را نصیحت می کنند و به راه حق 
هدایت می نمایند. 
حضرت فرمودند: دیگر با کدام یک از پیامبران سخن گفتی؟  شیطان گفت: با حضرت ابراهیم در هنگامی که خواست 
فرزندش را ذبح کند. او مرا  شناخت و از خود دور کرد. دیگر با اسماعیل او نیز مرا با سنگ زدو از خود  دور نمود. دیگر 
اینکه برادران یوسف را وسوسه کردم تا سر انجام برادر خودشان  را در چاه انداختند. موسی را نیز مورد وسوسه قرار 
دادم تا سر انجام آن مرد  قبطی را کشت. یحیی را در حالت گرسنگی دیدم و نزد او غذا آوردم و او را  وسوسه کردم تا 
سیر خورد و معده اش سنگین گشت و تا روز هنگام خوابید اما در  صبح مرا شناخت و گفت: پس از این هرگز سیر 
نخواهم خورد. حضرت رسول اکرم(ص)  فرمودند: آیا هرگز بر من دست می یابی؟ 
شیطان عرض کرد: حاشا که هرگز بر تو  دست یافته باشم.
 حضرت فرمودند: با من عهد کن که امت مرا فریب ندهی؟  شیطان عرض کرد: تو نیز با من عهد کن که مرا در روز قیامت 
شفاعت نمایی.  حضرت رسول اکرم(ص) در فکر فرو رفتند. در این حال جبرئیل بر حضرت نازل شد و  فرمود: ای رسول خدا 
آگاه باش و با او عهد نکن که خداوند سوگند یاد نموده که  او را در آتش بسوزاند . حضرت فرمودند: امتم را نصیحت کن. 

شیطان به امید شفاعت روی به اصحاب کرد و گفت: اگر راه رستگاری را می خواهید پس به نصیحت من گوش دهید و آن را فراموش نکنید:
 اول  اینکه چون وقت نماز فرا رسد کار های خود را کنار گذاشته و مشغول عبادت  شوید وگرنه با وسوسه 
شما را به کاری شما را مشغول خواهم داشت که از نماز  محروم شوید.
 دوم اینکه به زنان نا محرم نگاه نکنید و به سخنان آنان گوش ندهید زیرا شما را در گناه خواهم انداخت.
 سوم آنکه وقتی تصمیم به انجام امر نیکی گرفتید زود آن را انجام دهید وگرنه من مانع خواهم شد
. چهارم آنکه سوگند دروغ نخوریدکه موجب فقر می شود.
 پنجم اینکه صحبت صالحان و عالمان را از دست ندهید زیرا از بهترین طاعات است.
ششم اینکه مهمان را گرامی بداریدکه هدیه خداست و با او بی حرمتی نکنید.
 هفتم اینکه اولاد رسول خدا را گرامی بدارید و حرمتشان را نشکنید که حجت خدا هستند.


منبع: &nbsp;کتاب سراج القلوب
روایت خوانده شده توسط استاد انصاریان در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانیها
***&nbsp;لینک مطلب در پایگاه استاد انصاریان&nbsp;***
مطالب مرتبط با این موضوع



    نصیحتهای شیطان به پیامبران
    سوالات رسول خدا از شیطان و نصیحت های شیطان به امت پیامبر
    &nbsp;نشانه های دوستان شیطان
    سخنرانی شیطان در روز قیامت !
    غضب و شهوت مهمترین راه های نفوذی شیطان
    نقشه راه و سند چشم انداز شیطان
    شگردهای شیطان برای فریب انسان ها
    راههایی برای نجات از سحر و جادو!
    &nbsp;گناهی که شیطان هم از آن بیزار است!
    تلفن همراه خود را خانه شیطان نکنید.
    متن گفت&zwnj;وگوى حضرت موسى (ع) با ابلیس چه بود؟
    سخنرانی شیطان در پنج سکانس


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>لبیک یا محمد رسول الله</title>
<link>https://masad.loxblog.com/لبیک-یا-محمد-رسول-الله</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/لبیک-یا-محمد-رسول-الله</guid>

<description><![CDATA[
 
 	



&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تفاوت زندگی</title>
<link>https://masad.loxblog.com/تفاوت-زندگی</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/تفاوت-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
خدایااز فقربه توپناه می برم
&nbsp;

&nbsp;
همیشه به یاد داشته باش:

درست زمانی که از وضعیت زندگیت شکایت میکنی، مردمانی هم هستند که
برای داشتن زندگی مثل تو و بودن به جای تو حاضرند به هر کاری دست بزنند &hellip;
ادامه مطلب..... &nbsp;
&nbsp;از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!



هنوز هم از گرسنگی مینالید؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!



از خواب توی تخت خواب سفتتون خسته شدین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


هنوز قدر محبت و مراقبت های والدینتون رو نمیدونین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


راحتی و آسایش باعث میشه وقت مطالعه خوابتون ببره؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!



آیا آرامش و لذت یک حمام گرم رو دارین و باز هم از زندگی مینالین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


هنوز هم از اینکه دستاتون وقتی ظرفای خودتون رو میشورین آسیب میبینه نگران هستین؟
&nbsp;

پـس دسـتـای کـوچـیـک ایـن چـــی ؟!



Louis Vuitton کافی نیست؟ مارک های جدید تر میخواین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


از بازی های تکراری خسته شدین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


کار دیگه ای برای انجام دادن ندارین؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!


با داشتن پاهایی سالم هنوزم مینالید؟
&nbsp;

پـس ایـن چـــی ؟!



همیشه به یاد داشته باش:

درست زمانی که از وضعیت زندگیت شکایت میکنی، مردمانی هم هستند که
برای داشتن زندگی مثل تو و بودن به جای تو حاضرند به هر کاری دست بزنند &hellip;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ</title>
<link>https://masad.loxblog.com/حسرتهای-آدمهای-در-حال-مرگ</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/حسرتهای-آدمهای-در-حال-مرگ</guid>

<description><![CDATA[
یك پرستار استرالیایی بزرگ&zwnj;ترین حسرت&zwnj;های آدم&zwnj;های در حال مرگ را جمع&zwnj;آوري  کرده 
و پنج حسرت را که بین بیشتر آنان مشترک بوده، منتشرکرده است:


اولین حسرت: کاش جرات&zwnj;اش رو داشتم اون جوری زندگی می&zwnj;کردم که می&zwnj;خواستم٬ 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.

حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی&zwnj;کردم.

حسرت سوم: کاش شجاعت&zwnj;اش رو داشتم که احساسات&zwnj;ام رو به صدای بلند بگم.


حسرت چهارم: کاش رابطه&zwnj;هام رو با دوستام حفظ می&zwnj;کردم.

حسرت پنجم: کاش شادتر می&zwnj;بودم.
&nbsp;
مردی در حال مرگ بود..
&nbsp;&nbsp;
یك پرستار استرالیایی بزرگ&zwnj;ترین حسرت&zwnj;های آدم&zwnj;های در حال مرگ را جمع&zwnj;آوري  کرده 
و پنج حسرت را که بین بیشتر آنان مشترک بوده، منتشرکرده است:


اولین حسرت: کاش جرات&zwnj;اش رو داشتم اون جوری زندگی می&zwnj;کردم که می&zwnj;خواستم٬ 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.

حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی&zwnj;کردم.

حسرت سوم: کاش شجاعت&zwnj;اش رو داشتم که احساسات&zwnj;ام رو به صدای بلند بگم.


حسرت چهارم: کاش رابطه&zwnj;هام رو با دوستام حفظ می&zwnj;کردم.

حسرت پنجم: کاش شادتر می&zwnj;بودم.
&nbsp;
مردی در حال مرگ بود..
&nbsp;
&nbsp;(flower) ترجمه این متن ذیل برنده جایزه beautiful life آلمان شد !
&nbsp;
مردی در حال مرگ بود..

وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.

خدا: وقت رفتنه !

مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !

خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.

مرد: در جعبه ات چی دارید؟

خدا: متعلقات تو را.

مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و &hellip;&hellip;

خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.

مرد: خاطراتم چی؟

خدا: آنها متعلق به زمان هستند.

مرد: خانواده ودوستهایم ؟

خدا: نه ، آنها موقتی بودند.

مرد: زن و بچه هایم ؟

خدا: آنها متعلق به قلبت بود.

مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!

خدا: نه آن متعلق به گردوغبار هستند.

مرد: پس مطمئنا روحم است!

خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.

مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد 
&nbsp;
و دید خالی است!

مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟

خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!

مرد: پس من چی داشتم؟

خدا: لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.
&nbsp;
زندگی فقط لحظه ها هستند

قدر لحظه ها را بدانیم ولحظه ها را دوست داشته
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قسم به ماه رویت که جانا</title>
<link>https://masad.loxblog.com/قسم-به-ماه-رویت-که-جانا</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/قسم-به-ماه-رویت-که-جانا</guid>

<description><![CDATA[
دانلود کلیپ شعر قسم به روی ماهت که جانا از علی فانی

&nbsp;
دانلود در ادامه مطلب
&nbsp;
دانلود کلیپ شعر قسم به روی ماهت که جانا از علی فانی
&nbsp;

&nbsp;
دانلود کلیپ با لینک مستقیم از سرور uplooder
دانلود
&nbsp;
&nbsp;
متن شعر:
به ماه رویت قسم که جانا

اگر که باشم گه ظهورت&hellip;
و گر تنم را حصار قبرم، میان دستان خود فشارد&hellip;
زمانه با داغ دوری تو
گدازد این قلب چاک چاکم
دوباره سر بر ره تو سایم
به جانب پرچم تو آیم
به حسرت روی تو بمیرم&hellip; و خون زخم&zwnj;های شکفته من&hellip;
به پیش پایت چنین نگارد&hellip;
تمام عمرم برای مهدی
شود وجودم فدای مهدی
سپاس گویم خدای مهدی
شنیدم آخر ندای مهدی&hellip;.
تمام عمرم فدای مهدی&hellip;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سرکلاس</title>
<link>https://masad.loxblog.com/سرکلاس</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/سرکلاس</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;
سر کلاس نشسته بود...
استاد می گفت...
تمام عضلات بدن از مغز ما فرمان می گیرد...
اگر ارتباط مغز با دیگر اعضا قطع شود...
دیگر بدن هیچ حرکتی نخواهد داشت...
زد زیر گریه و گفت...
پس چرابابای من وقتی سرش رفت...!
تا یک دقیقه الله اکبر گفت...!
اشک توی چشم استاد جمع شد...
گفت...
&nbsp;
جبهه و رزمنده های ما...
&nbsp;
همه معادله های اهل علم رو به هم زدند...!!!
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نصایح شیخ بهایی به فرزندش</title>
<link>https://masad.loxblog.com/نصایح-شیخ-بهایی-به-فرزندش</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/نصایح-شیخ-بهایی-به-فرزندش</guid>

<description><![CDATA[
.نصایح شیخ بهایی به فرزندش..

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.


اگر بسیار كار كند، می&zwnj;گویند احمق است.


اگر كم كار كند، می&zwnj;گویند تنبل است.


اگر بخشش كند می&zwnj;گویند افراط می&zwnj;كند.


اگر ثروت اندوزی كند، می&zwnj;گویند بخیل است.


اگر ساكت و خاموش باشد می&zwnj;گویند لال است.


اگر زبان&zwnj;آوری كند، می&zwnj;گویند وراج و پر روست.


اگر روزه بدارد و شب&zwnj;ها نماز بخواند می&zwnj;گویند ریاكار است.


و اگر نماز نخواند می&zwnj;گویند كافر و بی دین است.

پس فرزندم نباید به حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز از خداوند نباید از كسی ترسید .]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی پاک</title>
<link>https://masad.loxblog.com/زندگی-پاک</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/زندگی-پاک</guid>

<description><![CDATA[
ﺍﺯ عالمی پرسیدند ﭼﻄﻮﺭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﺕ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﺑﻨﺎ ﮐﻨﯽ؟

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﯽ؟

ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺒﺐ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮﯼ؟

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ؟ ﮔﻔت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، 
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:

۱. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!

۲. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!

۳. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!

۴. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!

۵. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، 
ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ 5 ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قصه آدم</title>
<link>https://masad.loxblog.com/قصه-آدم</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/قصه-آدم</guid>

<description><![CDATA[
قصه آدم
&nbsp;

&nbsp;
قصه آدم، قصه یک دل است و یک نردبان. 


قصه بالا رفتن، قصه پله پله تا خدا. 	 	
&nbsp;

قصه آدم، قصه یک دل است و یک نردبان.
&nbsp;
قصه بالا رفتن، قصه پله پله تا خدا.
&nbsp;
قصه آدم، قصه هزار راه است و یک نشانی. قصه جست وجو.
&nbsp;
قصه از هر کجا تا او.
&nbsp;
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن و پاره کردن.
&nbsp;
قصه به درآمدن، قصه پرواز...
 
&nbsp;
 
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
من اما هنوز اول قصه ام؛ قصه همان دلی که روی اولین پله مانده است، دلی که
از بالا بلندی واهمه دارد، از افتادن.

پایین پای نردبانت چقدر دل افتاده است!

دست دلم را می گیری؟ مواظبی که نیفتد؟
&nbsp;

&nbsp;
من هنوز اول قصه ام؛ قصه هزار راه و یک نشانی.

نشانی ات را اما گم کرده ام. باد وزید و نشانی ات را برد.

نشانی ات را دوباره به من می دهی؟ با یک چراغ و یک ستاره قطبی؟
&nbsp;


 
&nbsp;
من هنوز اول قصه ام. قصه پیله و پروانه، کسی پیله بافتن را یادم نداده است.
به من می گویی پیله ام را چطوری ببافم؟

پروانگی را یادم می دهی؟

دو بال ناتمام و یک آسمان...

من هنوز اول قصه ام. قصه...
&nbsp;
 

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp; برگرفته از نور و نار نوشته عرفان نظرآهاری]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کربلا اینجاست با صدای حاج صادق آهنگران</title>
<link>https://masad.loxblog.com/کربلا-اینجاست-با-صدای-حاج-صادق-آهنگران</link>
<guid>https://masad.loxblog.com/کربلا-اینجاست-با-صدای-حاج-صادق-آهنگران</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
دانلود کلیپ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:25:42 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

